محمد على آزاد كشميرى
432
نجوم السماء في تراجم العلماء ( فارسي )
فرموده است . و آلام فراق او بر من طارى شد . پس صبر كردم و برخى از افادات و تحقيقات او را جمع كردم و از مسودات او آنچه يافتم برآورده به قالب بياض رسانيدم كه يادگارى براى متذكرين و بصيرتى براى مستبصرين باشد . و آن برادر مرحوم ، اين فرزند در يتيم - يعنى جناب سيد هادى طاب مرقده - را يادگار گذاشته و غير از او فرزندى نداشت . وقت وفات آن مرحوم ، سن او قريب به سه سال بود » . انتهى ترجمة كلامه . 67 ) حاجى محمد تقى بن محمد البرغانى القزوينى [ - شهيد در 1264 ه ق ] : « 1 » از اعاظم مجتهدين قزوين و اكابر علماى متفقهين و شهداى سعداى اسعدين بود . مولدش برغان از قراى دارالخلافهء طهران و مسكن و مدفنش قزوين است . صاحب قصص العلماء بعد وصف و ثناى ملاى موصوف آورده كه : « ايشان سه برادر بودند : حاجى ملا محمد تقى كه برادر بزرگ بود ، و حاجى ملا محمد صالح برادر وسط ، و هر دو فقيه ، و حاجى ملا على برادر كوچك كه او از شاگردان شيخ احمد احسائى بود و در زمان واقعهء مير على محمد باب او نيز ميل به باب داشته . و پدر ايشان در نهايت تقدس و تقوا بود » . نيز صاحب قصص آورده كه : « حاجى ملا محمد تقى خود به من حكايت كرد كه در به دو امر ، در قزوين تحصيل مىنمودم ، بعد از آن به بلدهء قم گذارم شد . در آنجا به مجلس فاضل قمى صاحب قوانين حاضر شدم و آن درس ، مرا پسند نيفتاد . پس به اصفهان رفتم و به خدمت علماى آنجا به تحصيل علوم دينيه مشغول گرديدم و غالبا در علم حكمت اشتغال داشتهام و شواهد ربوبيهء ملا صدرا را درس مىگفتم . ازآنپس به عتبات عاليات مشرف و در مجلس درس عالم عيلم ، « 2 » و يم قلزم خضم « 3 » ، آقا سيد على طباطبائى - صاحب رياض - حاضر شدم . روز اول آن جناب در مسئلهء نسخ وجوب و عدم بقاى جواز ، تدريس مىفرمود . من او را نقض به شجرهء مقطوعه نمودم كه فصل رفت و جنس باقى ماند . ناگاه جوانى غير ملتحى « 4 » كه پيش سيد نشسته بود با من به تكلم درآمد و نهايت سخنان محققانه مىگفت با نهايت فصاحت و بلاغت و طلاقت لسان . پس نزديك به آن شد كه مرا ملزم كند و من نتوانستم كه از عهدهء او برآيم و با او مقاومت كنم . پس متغير شدم و گفتم : اى طفل ! چرا نامربوط مىگوئى ؟ پس آقا
--> ( 1 ) - در فهرست ذريعه و بعضى منابع ديگر : « 1262 » . ( 2 ) - عيلم - دانشمند و عالم ( ناظم الاطباء ) . ( 3 ) - خضم - درياى عظيم ( لغتنامهء دهخدا ) . ( 4 ) - ملتحى - كودك ريش برآورده ( ناظم الاطباء ) .